



متن عاشقانه با اسم هانیه را در روزانه برای شما دوستان و عشاق قرار دادهایم. متنهای عاشقانه که نام خاصی را در خود دارند، احساسات را به صورت شخصیتری منتقل میکنند. وقتی شما از نام “هانیه” استفاده میکنید، این احساس را به طرف مقابل منتقل میکنید که او برای شما خاص و منحصر به فرد است.

جملات عاشقانه با اسم هانیه
همه برگ های تقویم را
به دنبال هانیه شمردهام
برگ های سیب
برگ های انگور
پاییز اما
فصل خرمالوست
فصل گس تنهایی
با هانیهِ دلبرم، هر جای دنیا بهشت است؛ بیتو، هر بهشتی، از دست رفته.
هانیه، تو را که میبینم
جهان آرامتر میشود.
انگار دلم خانهای پیدا کرده
که از آن بیرون نمیخواهد برود.
تو پناهِ خستگیهای منی.
هانیه،
نامت را که میگویم،
دل آرام میگیرد.
حسی شبیه آغوشی گرم،
بیهیچ لمس، بیهیچ کلمه.
هانیه،
خندهات برای من معجزه است.
وقتی میخندی،
تمام غصهها عقب مینشینند
و زندگی شیرینتر میشود.
هانیه را چون باد صبا در سپیدهدمان جستوجو میکنم، که نسیم تو در کوچههای دلم، همچون عطر یاس میپیچد.
پاییز مرا عاشق میکند، باران عاشقتر
حالا تو بگو هانیه جان این باران پاییزی با من چه میکند؟
حال من
دماسنـــج حال هانیه جان است
وقتي خوبي
گرمتریڹ آغوشها را در آستین دارم
بد ڪه باشد حالت
خودم ڪه سهل است
تمام دنیا یخ ميزند از
سردی لبخنــدم
عشق هانیه پناهگاه من است؛ جایی که در آن هر طوفانی به سکوتی دلانگیز تبدیل میشود.
هانیه نقطه شروع همه اتفاقات خوب زندگی ام هستی و
بهترین هدیه از سوی خداوند
عشقم نسبت به تو حد و مرزی ندارد
دوستت دارم
بیا واژه ها را عوض کنیم هانیه مهربانم
“شبت بخیر”
دیگر حلاوتِ قبل را ندارد
بیا آرزوی دیگری کنیم برای هم
مثلا بگوییم
“شبت بی فکر”…
من
مسئله ای ساده هستم
حل می شوم
روزی در آغوش هانیه …
در لابلای کلمات هانیه، کلید رازهای جهان نهفته؛ هر جملهات، شعری است بر لبان نسیم.
عشقم کاش باورت نشود هانیه
چقدر دوستت دارم
تا تمام عمر
آن را به تو ثابت کنم…!
یاد بادا که دلم مشتاق دیدار هانیه بود
روز و شب در طلب و هر لحظه بیدار هانیه بود
دیدگانم را چه دانی که دگر سوئی نیست
به فدایت هانیه جان، که آن هم گرفتار تو بود . . .
می تونی چشماتو برای یک دقیقه ببندی لطفا هانیه؟
متشکرم
دیدی چقدر تاریک شد؟
این زندگی من بدون توست
عاشقتم عشقم
پاییز دوست داشتنی است چون هانیه دوستش دارد
مثل باران که زیباست، چون تو زیبایی
یه سریا هستن
تو قلب آدم جا دارن ، هرکاریم که بکنن
حتی اگه اشتباهم باشه
بازم از قلبت بیرون نمیرن
همینا بدبختمون کردن … !
کاش میشد هرشب
ساعت را عقب کشید
مثل آن شب در شروع پاییز
می خواهم
یک ساعت
بیشتر دوستت بدارم هانیه جان
نازنین همسرم هانیه مهربانم
فاصله به اندازه ای نیست که بتواند آتش سوزان قلبم نسبت به تو را خاموش کند
منتظر زمانی هستم که دوباره باهم خواهیم بود، دوستت دارم خیلی زیاد
ﺻﺪﺍﯾﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻭﺳﻌﺖ ﺣﺴﺮﺕ ﺩﯾﺪﻧﺖ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ هانیه جان
ﺑﺎ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺩﯾﺪﻧﺖ ، ﻧﺪﯾﺪﻧﺖ ﺭﺍﺗﺤﻤﻞ ﻣﯿﮑﻨﻢ . . .

من و یک پاییز و یک مهر در جاده ای پر پیچ و خم از برگ های نم پاییزی
کمی مه و کمی بوی آتش
چه لذتی داشت اگر هانیه هم کنارم بودی …
قلب من، خانه هانیه است؛ و هر تپش آن، خواندن نام تو در سکوت شبانهام.
هانیه،
تو در قلب من
نه یک نام،
بلکه یک حسِ همیشگی هستی؛
حسی شبیه آرامش بعد از طوفان.
هانیه،
هر روز دلم از نو برایت
بیقرار میشود.
تو تکراری نیستی،
تو هر بار عاشقانهتر میشوی.
هانیه،
بودنت کنار من
شبیه خانه داشتن است؛
جایی که میتوانم بیترس،
بیپنهانکاری،
خودِ واقعیام باشم.
هانیه،
تو آرامشی هستی که
هر کسی خوششانس نیست تجربهاش کند.
من خوشبختم که تویی.
هانیه،
گاهی نامت را
آرام زیر لب تکرار میکنم
تا بفهمم هنوز عاشقم.
و هر بار میفهمم که هستم.
عکس نوشته عاشقانه با اسم هانیه
هانیه،
چشمانت داستانی دارند
که دلم هر بار
میخواهد از اول بخواند.
هانیه،
اگر عشق شکل میگرفت،
بیشک به شکل تو بود؛
محکم، آرام، و زیبا.
هانیه،
تو را دیدم و فهمیدم
که بعضی آدمها
نمیآیند که گذرا باشند؛
میآیند که بمانند.
هانیه،
اینکه تو هستی،
به من شجاعت میدهد
برای ساختن فرداهایی روشنتر.
هانیه،
در دنیایی پر از تردید
تو تنها قطعیتِ منی.
تنها چیزی که
هر روز بیشتر به آن ایمان دارم.
هانیه،
تو را دوست داشتن
مثل بارانی ست که بیخبر میبارد؛
ناگهانی، عمیق،
و غیرقابل انکار.
هانیه،
از لحظهای که آمدی،
دلم دیگر تنها نماند.
تو نیمهای هستی
که زندگیام را کامل کرد.
هانیه،
احساس میکنم دلم
در نزدیکی تو
آرامتر میزند.
انگار تو ریتمِ واقعیِ عشق را بلدی.
هانیه،
گاهی فقط میخواهم
با تو حرف بزنم
تا از صدایت آرام شوم.
تو موسیقیِ دل منی.
هانیه،
تو را نمیخواهم
برای روزهای خوب.
تو را میخواهم
حتی برای سختترین لحظهها.
چون با تو، سختی هم ساده میشود.
هانیه،
افسوس که زود پیدا شدی،
و دیر فهمیدم
چقدر نبودنت میتواند دلم را خالی کند.
تو ضرورتِ نفس کشیدن منی.
هانیه،
بمان…
نه به خاطر عشق،
به خاطر اینکه
هیچکس مثل تو
این دل را آرام نمیکند.
هانیه،
بودنت مثل نوریست که از پشت پردههای خاکستری میتابد.
نه بلند،
نه خیرهکننده،
اما آنقدر گرم
که جهانم را روشن کند.
هانیه،
تو را نمیشود فراموش کرد.
چون از لحظهای که آمدی،
دست روی بخشی از روحم گذاشتی
که هیچکس قبل از تو نمیشناخت.
هانیه،
هر بار که اسمت را میخوانم،
دلم یک قدم به سمتت میرود.
انگار چیزی در من
تو را بهتر از من میشناسد.
هانیه،
تو معادلهای هستی
که قلبم همیشه جوابش را میداند.
بیدلیل،
بیهیچ منطقی،
فقط با حس.
هانیه،
در دلم جا شدهای
مثل قطعهای قدیمی از یک موسیقی
که سالهاست گوش میدهم
اما هنوز هم تازگی دارد.
هانیه،
تو را داشتن
مثل داشتن یک روز آفتابی بعد از باران است؛
پاک،
گرم،
با عطری که نمیشود فراموش کرد.
هانیه،
هر بار که به یادت میافتم،
جهان کمی آرامتر میشود.
انگار حضور تو
در فاصله میان قلب و ذهنم
خانه ساخته.
هانیه،
تو تنها کسی هستی
که وقتی دوری،
دلم نمیخواهد هیچچیز را شروع کند.
انگار حضور تو
پیشنیاز آرامش من است.
هانیه،
با تو قدمزدن
مثل قدمزدن در خیابانی است
که تمام چراغهایش روشن ماندهاند
فقط برای ما.
هانیه،
دوست داشتنت
نه شبیه آتش است،
نه شبیه باد.
شبیه نوری است
که از پشت پرده میتابد
و آرام آرام همهجا را روشن میکند.
هانیه،
هر چه بیشتر میگذرد،
میفهمم اتفاقی که بین ما افتاد
نه ساده بود،
نه معمولی.
این عشق،
یک نشانه بود.
.
هانیه،
چشمهایت را که یادم میآورم،
انگار در یک لحظه
تمام خستگیها
از شانههایم میافتد.
هانیه،
حضور تو
مثل کتابی است
که هر بار دوباره خواندنش
سطر تازهای از آرامش کشف میکنم.
هانیه،
تو را داشتن
شبیه داشتن آسمانیست
که همیشه یک ستاره روشن دارد
حتی اگر هزار ابر میانش باشد.
هانیه،
وقتی با تو حرف میزنم
حتی کلمات هم
لطیفتر میشوند.
شاید چون تو
معنای زیبایی را در من بیدار میکنی.
هانیه،
تمام جادههای دلم
به نام تو رسیدهاند.
نه راه فراری هست،
نه دلی برای فرار.
هانیه،
تو را دوست داشتن
مثل نوشیدن چای در یک عصر سرد است؛
ساده،
اما تا عمق جان گرمکننده.
هانیه،
هر احساسی که به تو دارم
بیدلیل است.
این یعنی واقعی.
عشق همیشه در بیدلیلترین شکلش
زیباتر است.
هانیه،
با تو بودن
نه شبیه رؤیاست،
نه شبیه واقعیت.
چیزی میان این دو است؛
جایی که فقط دل میفهمد.

دلنوشته عاشقانه برای هانیه
هانیه،
اگر روزی دور شوم،
بدان که دلم
همیشه پشت سرت میآید.
چون تو
تنها جایی هستی
که قلبم در آن آرام میگیرد.
هانیه،
تو را که تصور میکنم،
انگار نسیمی نرم از میان خاطراتم میگذرد
و هر چیز سردی را گرم میکند.
تو اتفاقی هستی
که هنوز هم باورش برای دلم شیرین است.
هانیه،
میدانم عشق را نمیشود تعریف کرد،
اما اگر قرار باشد نشانی بدهم،
میگویم:
جایی است که تو ایستادهای
و قلب من بیاختیار آرام میشود.
هانیه،
گاهی فقط دلم میخواهد
اسمت را آرام صدا کنم
تا لحظهها معنای لطیفتری بگیرند.
تو موسیقیِ کمصدایِ همیشهی دلمی.
هانیه،
هر بار که فکر میکنم شاید کمتر دوستت دارم،
ناگهان دلم میلرزد
و میفهمم عاشقی
کاهشپذیر نیست.
هانیه،
تو را که دیدم،
فهمیدم بعضی آدمها
نه وارد زندگی،
که وارد روح آدم میشوند.
تو از همانهایی.
هانیه،
با تو حرف زدن
مثل قدم زدن در یک خیابان آشناست؛
آرام،
صمیمی،
پر از حس امنیتی که نمیشود توضیحش داد.
هانیه،
تو را داشتن
یعنی حتی روزهای معمولی هم
اندکی بیشتر بدرخشند.
تو معنای کوچکِ شادیهای بزرگ هستی.
هانیه،
دلم از تو نمیبُرد،
چون تو زخمی نگذاشتی؛
فقط ردِ آرامشی بر جا گذاشتی
که هیچکس دیگر بلد نیست.
هانیه،
به تو فکر میکنم
و شانههایم سبکتر میشود.
انگار بودنت
از دور هم تکیهگاه است.
هانیه،
مگر میشود تو را دید
و چیزی در دل تکان نخورد؟
تو از آن زیباییهای آرامی
که کم حرف میآیند
اما زیاد حس میشوند.
،
تمام نفسهای دنیا
بیمعنیاند
اگر بینشان
آهسته نام تو نیاید.
هانیه،
تو مثل درختی هستی
که سایهاش را بیمنت میبخشد.
در حضورت
حتی دلِ خسته هم
آرامش میگیرد.
هانیه،
مرا ببخش
اگر گاهی حرفی نمیزنم؛
در سکوت
دارم تو را میبینم
و دنیا را با چشمان تو مرور میکنم.
هانیه،
اگر عشق بخواهد
شکلی پیدا کند،
به گمانم
چهرهای آرام،
رفتاری مهربان،
و نگاهی مثل نگاه تو خواهد شد.

هانیه،
با تو بودن
یعنی جهان
اندکی مهربانتر شود،
و من
اندکی کمتر تنها.
هانیه،
چگونه ممکن است
یک نفر
بیآنکه چیزی بگوید،
اینقدر زیاد باشد؟
تو همینطوری در دل منی.
هانیه،
هر بار که میخواهم فاصله بگیرم،
دلم میگوید:
به کجا بروی
که این آرامش را پیدا کنی؟
هانیه،
دوست داشتن تو
کار سختی نیست؛
سختیاش
این است که نمیدانم
چطور توضیح دهم
چهقدر برایم مهمی.
هانیه،
اسم تو
نه یک نام،
که یک حس است؛
حسی که در سینهام میپیچد
و بیدلیل شیرین میشود.
هانیه،
کاش میدانستی
چقدر از دور هم
جهانم را آرام میکنی.
تو مانند نوری هستی
که خاموشیاش را نمیپذیرم.